تهران، مرداد ۱۳۹۴
اگر در خانوادهای مصدقی بزرگ شده باشی سنگینی و تلخی روزهای آخر مرداد و بختک آن کودتا، که انگار روی سرگذشت «ما» افتاده بود، تا همه چیز را آنگونه کند که نباید میشد، تجربه کردهای. از همان سالهای کودکی این واژهی غریب را میشناسی و عصبیتی که همراه آن فضا را میانباشت، لمس کردهای. انگار که در این واژه همهی پلیدیها و زشتیها حلول میکرد. وقتی به زبان میآمد همراه خودش انقباض فَک میآورد و پشتبندش حرفهایی بود پر از خشم و درد و بغض، از افسوسی که از نگاه پدر و مادر انگار بیرون میریخت، و روی دل آدم مینشست تا در حافظه حک شود